خانه اول. اگر براي بيان نمونه درباره اوج ابتذال در ساخت برنامههاي تلويزيوني، نمونهاي پيدا نكرديد، به هيچ وجه نگران نباشيد! ميتوانيد به تمام قسمتهاي سريال «چارخونه» استناد نماييد.
خانه دوم. اگر براي بيبرنامهگي، بيتوجهي و عدم درك صحيح اقتضائات رسانه تلويزيون، از سوي مديران آن و اسراف بودجه هنگفت در ساخت و توليد برنامههاي تلويزيوني توسط آنها، باز هم نمونهاي نيافتيد، اينبار هم ميتوانيد سريال «چارخونه» را مثال بياوريد.
خانه سوم. اگر به دنبال پاسخ به اين سوال هستيد كه مخاطب در ديدگاه مديران تلويزيون از چه جايگاه و ارزشي برخوردار است؟ و آيا اصولا برنامه براي مخاطب يك «دانشگاه عمومي» ساخته شده است و يا مخاطب ...؟، بدون لحظهاي تامل ميتوانيد از سريال «چارخونه» نام ببريد.
خانه چهارم. و اگر در جستجوي برنامهاي هستيد كه تاثيرات مثبت حداقلي بر روي مخاطب خود داشته باشد و در مدت يكساعته نمايش از تلويزيون، حداقل در چند لحظهاش، نكتهاي قابل دفاع در آن يافت گردد، قطعاً و تحقيقاً اينبار نبايد از سريال «چارخونه» حتي اسمي بياوريد!